گاه انسان باید در سختی باشد تا به دیگری دست یاری دهد
گاه انسان باید با بخت بد روبه رو شود تا هدفش را بهتر بشناسد
گاه به طوفان نیاز است تا او قدر آرامش بداند
گاه باید به او آسیب رسد تا با احساس تر شود
گاه باید در شک و تردید باشد تا به دیگری اطمینان کند
گاه باید در گوشه ای تنها بماند تا واقعیت وجود خود را بشناسد
گاه باید از شیفتگی رها شود تا به آگاهی برسد
گاه باید کاملا بی احساس باشد تا بتواند همه چیز را حس کند
گاه باید در اوج شور و احساس بود تا به قلب او راه یافت و او به روی عشق در بگشاید
چه بسیار از اینها را پشت سر گذاشته ام
ومی دانم نه تنها آماده عاشق تو شدن هستم بلکه عاشق تو هستم

هر شب با باران و اشك چشمهايم
درخت ارزوهايت را ابياري ميكنم تا با
طراوت بماند و تنهاي تنها تورا دوست ميدارم
اميد كه ارزوهايم ارزوساز ارزوهايت باشد



سالهاست کور شده ايم...........
قرن هاست که کر گشته ايم .....
حتي صداي تپش قلب خويش را از ياد برده ايم!
سالهاست که بودن را با ماندن اشتباه گرفته ايم ...
وقتی تنها می شم تازه می فهمم كه دستام چقد سرده
وقتی به تنهایی فکر می کنم تنهاتر می شم
وقتی همه هستند تازه می فهمم که چقدر دوروبرم شلوغه
ترس اینکه یه روز هیچکس نباشه تمام بدنم رو می لرزونه
وقتی هیچکس نیست فکر اینکه یه روز همه دور هم جمع میشیم قلبمو آروم می کنه