تبليغاتX
آوای خاموش

گاه انسان باید در سختی باشد تا به دیگری دست یاری دهد
گاه انسان باید با بخت بد روبه رو شود تا هدفش را بهتر بشناسد
گاه به طوفان نیاز است تا او قدر آرامش بداند
گاه باید به او آسیب رسد تا با احساس تر شود
گاه باید در شک و تردید باشد تا به دیگری اطمینان کند
گاه باید در گوشه ای تنها بماند تا واقعیت وجود خود را بشناسد
گاه باید از شیفتگی رها شود تا به آگاهی برسد
گاه باید کاملا بی احساس باشد تا بتواند همه چیز را حس کند
گاه باید در اوج شور و احساس بود تا به قلب او راه یافت و او به روی عشق در بگشاید
چه بسیار از اینها را پشت سر گذاشته ام
ومی دانم نه تنها آماده عاشق تو شدن هستم بلکه عاشق تو هستم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 13:18  توسط مهسا  | 

امشب از آسمان ديده تو
روي شعرم ستاره ميبارد
در سكوت سپيد كاغذها
پنجه هايم جرقه ميكارد
شعر ديوانه تب آلودم
شرمگين از شيار خواهشها
پيكرش را دوباره مي سوزد
عطش جاودان آتشها
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
از سياهي چرا حذر كردن
شب پر از قطره هاي الماس است
آنچه از شب به جاي مي ماند
عطر سكر آور گل ياس است
آه بگذار گم شوم در تو
كس نيابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوب من
بوسه زد بر تن ترانه من
آه بگذار زين دريچه باز
خفته در پرنيان رويا ها
با پر روشني سفر گيرم
بگذرم از حصار دنياها
داني از زندگي چه ميخواهم
من تو باشم  ‚ تو ‚ پاي تا سر تو
زندگي گر هزار باره بود
بار ديگر تو بار ديگر تو
آنچه در من نهفته درياييست
كي توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين طوفاني
كاش ياراي گفتنم باشد
بس كه لبريزم از تو مي خواهم
بدوم در ميان صحراها
سر بكوبم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج دريا ها
بس كه لبريزم از تو مي خواهم
چون غباري ز خود فرو ريزم
زير پاي تو سر نهم آرام
به سبك سايه تو آويزم
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست...

         

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 21:9  توسط مهسا  | 

            

هر شب با باران و اشك چشمهايم

درخت ارزوهايت را ابياري ميكنم تا با

طراوت بماند و تنهاي تنها تورا دوست ميدارم

  اميد كه ارزوهايم ارزوساز ارزوهايت باشد  

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 13:14  توسط مهسا  | 

عشق را مجالی نیست حتی آن قدر که بگوید برای چه دوستت می دارد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 20:23  توسط مهسا  | 

دوستت دارم … دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن ! دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری ! دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری ! دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحرگاه عشق ! دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که دراوج آسمان آبی درحال عبورند! دوستت دارم چون تو رو میخواهم و تو نیز مرا میخواهي ! دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق ! دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور میکنی ! دوستت دارم ، همچو رهایی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمانها، همچو امواج دریا که آرام به کنار ساحل می آیند و آرام نیز به دریا میروند ، همچو غنچه ای که آرام آرام باز می شود و گل می شود ، همچو اواخر زمستان که شکوفه های بهاری باز می شوند ! دوستت دارم همچو چشمه ای در دل کوه که آرام جاری می شود بر روی زمین و تبدیل به آبشاری می شود که از دل کوه سرازیر می شود ! دوستت دارم همچو مهتابی که شبهای تیره و تار را با حضورش از روشنایی پر میکند! دوستت دارم همچو باران! بارانی که تن تشنه دنیا را جان میدهد و می شوید! دوستت دارم چون چشمانت این حقیقت قلبم را باور دارد ! دوستت دارم چون تو آخرین امید زندگی منی ، و لیاقت این دوست داشتن را داری ! دوستت دارم تا حدی که قلبم و احساسم ظرفیت این ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند! دوستت دارم ، چون با باوری عمیق در قلب من نشستی و مرا هدف و امید زندگی خود قرار دادی ! دوستت دارم چون از زندگی و دنیا گذشته ای تا با من بمانی ! دوستت دارم چون نگذاشتی حتی یک قطره اشک از چشمانم سرازیر شود! دوستت دارم چون که یاری ام میکنی تا از این سیلاب زندگی به راحتی عبور کنم و خودم را در دشت آرزوهایم همراه با تو ببینم! دوستت دارم فراتر از باور یک رویا و فراتر از باور یک حقیقت ! دوستت دارم چون با اطمینان و اعتماد کلید قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی ! دوستت دارم چون که با احساس پر ازصداقت قلم سردم را بر روی کاغذ زندگی میکشم و این شعر و ترانه ها را برایت می سرايم! مجنونم از مجنون عاقل تر ، و دیوانه ام از فرهاد عاشق تر! نگاه به قلب کوچک و پر از درد من نکن که همین قلب یک دنیا عشق و محبت در آن نهفته است ! نگاه به چشمهای آرام و خسته من نکن ، این چشم یک دنیا اشک در آن است نگاه به چهره پریشان من نکن ، این چهره عاشق چهره تو می باشد ! دوستت دارم چون که تو اولین و آخرین معشوق من می باشی ! دوستت دارم چون زمانی که دفتر عشق را می گشایی و میخوانی با خواندن نوشته هایم اشک از چشمانت سرازیر می شود...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 17:58  توسط مهسا  | 

عشق یعنی با تو خواندن از جنون عشق یعنی سوختن ها از دروون عشق یعنی از سوختن تا ساختن عشق یعنی عقل و دین را باختن عشق یعنی دل تراشیدن ز گل عشق یعنی گم شدن در باغ دل عشق یعنی تو ملامت کن مرا عشق یعنی میستایم من تورا عشق یعنی در پی تو در به در عشق یعنی یک بیابان درد سر عشق یعنی با تو آغاز سفر عشق یعنی قلبی آماج خطر عشق یعنی تو بران از خود مرا عشق یعنی باز می خوانم تو را عشق یعنی بگذری از آبرو عشق یعنی کلبه های آرزو عشق یعنی با تو گشتن هم کلام عشق یعنی انتظار یک سلام عشق یعنی دستهایی رو به دوست عشق یعنی مرگ در راهت نکوست عشق یعنی شاخه های گل در سبد عشق یعنی دل سپردن تا ابد عشق یعنی سرو هایی سر بلند عشق یعنی خار ها هم گل کنند عشق یعنی تو بسوزانی مرا عشق یعنی سایه بان من تو را عشق یعنی بشکنی قلب مرا عشق یعنی می پرستم من تو را عشق یعنی ان نخستین حرف ها عشق یعنی در میان برف ها عشق یعنی یاد ان روز نخست عشق یعنی هر چه در ان یاد توست عشق یعنی تک درختی در کویر عشق یعنی عاشقانی سر به زیر عشق یعنی بگذری از هفت خان عشق یعنی آرش و تیرو کمان ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 1:20  توسط مهسا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 13:14  توسط مهسا  | 

سالهاست کور شده ايم...........

قرن هاست که کر گشته ايم .....

حتي صداي تپش قلب خويش را از ياد برده ايم!

 سالهاست که بودن را با ماندن اشتباه گرفته ايم   ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 13:10  توسط مهسا  | 

 

وقتی تنها می شم تازه می فهمم كه دستام چقد سرده

وقتی به تنهایی فکر می کنم تنهاتر می شم

وقتی همه هستند تازه می فهمم که چقدر دوروبرم شلوغه

ترس اینکه یه روز هیچکس نباشه تمام بدنم رو می لرزونه

وقتی هیچکس نیست فکر اینکه یه روز همه دور هم جمع میشیم قلبمو آروم می کنه 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 12:13  توسط مهسا  |